X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390

فائزه

سلام خدا! 

آخه من از دست این فائزه چیکار کنم؟ 

هر روز گریه‌ی منو در میاره.  

من خیلی دوسش دارم. 

از همه بیشتر. 

هرکاری از دستم بر بیاد واسش انجام می دم ولی... 

ولی اون حتی نمی ذاره وقتی گریه می کنم٬ 

اشکامو رو شونه هاش بریزم.  

همش با میناس ولی به من می گه: 

 اگه تو اینجا نبودی دق می کردم.