حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
چهارشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1390

کار بد

 

سلام خدا 

دیروز مثلا می‌خواستم کار خوب بکنم و حیاطِ  

مامانجونم رو شستم. 

ولی این کار من باعث شد اون گربه کوچولویی که 

چند روز پیش تو حیاط به دنیا اومده بود٬ 

بترسه و فرار کنه. 

با اینکه خیلی کوچولو بود ولی تونست از دیوار 

بالا بره. 

خدایا منو ببخش. از دستی این کارو نکردم. 

 

راستی خدا امتحان زیست امروزم رو گند زدم. 

اگه خیلی بالا بگیرم۱۷ می‌شم. 

خدا اگه معدلم کم بشه بدبخت می‌شم ها.