X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1390

قهرم

 

سلام خدا 

 

خیلی بدی باهاتم قهرم. 

 

تو که چشم نداری و این اشکای من که تموم صورتم رو 

 

پر کرده نمی‌بینی. اگه می‌دیدی حد اقل این قدر اذیتم  

 

نمی‌کردی. 

 

دیگه دوستت ندارم می‌فهمی؟ 

 

دیگه هم نمی‌خوام باهات حرف بزنم. 

 

دیگه هیچی واسم مهم نیست حتی قهر با تو. 

 

با تویی که...