X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
پنج‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1390

فرشته‌ای به نام عاطفه

 

سلام خدا!

 

یه زمانی یعنی تا همین چند وقت پیش  

 

دو تا از دوستامو با اینکه خیلی منو اذیت  

 

می‌کردن خیلی دوسشون داشتم.

 

آخه می‌دونی؟اون موقع‌ها نفهم بودم.  

 

چشامم بسته بود.هی با خودم می‌گفتم: 

 

درست می‌شه.همه چی خوب می‌شه.

 

ولی خوب که نشد هیچی، هر روز بدترم شد.

 

تا اینکه تو یکی از فرشته‌هاتو واسم فرستادی. 

 

البته این فرشته‌ی تو از کلاس اول راهنمایی  

 

تا همین امسال که من دوم دبیرستانم باهام  

 

بوده و هست. ولی من ...

 

ناخواسته نمی‌دیدمش.یعنی می‌دیدمش ولی 

 

 نه اونطوری که باید می‌دیدمش.

 

خلاصه این فرشته‌ی تو یه کاری کرد که  

 

من چشام باز بشه.

 

این فرشته باعث شد زندگیم عوض شه  

 

و من دوباره همون دختر شاد قبلی بشم. 

 

اون باعث شد من معنای واقعی دوست رو  

 

بفهمم و مشکلم حل شه.البته با کمک تو.

 

راستی می‌دونی اسم این فرشته که می‌گم چیه؟

 

اسمش عاطفه‌ ست. خودشم مثه اسم قشنگش 

 

 پراحساسه.

 

خدایا من خیلی ممنونم. هم از تو و هم از دوست

 

خیلی خوبم عاطفه.