X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
دوشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1390

مدرسه

 

سلام خدا! 

 

دیگه داره مدرسه‌ها شروع میشه. 

 

خدا باز یه کاری نکنی که من مثه 

 

پارسال هی تو مدرسه گریه کنم ها؟ 

 

پارسال چه قدر بهت گفتم اذیتم نکن؟ 

 

ولی تو اذیتم کردی و هر روز گریه مو 

 

درآوردی؟ 

 

خدا دیگه امسال بی خیال اذیت کردن 

 

من شو. 

 

خوب من گناه دارم اینقدر گریه کنم! 

 

این همه آدم٬ گریه‌ی یکی دیگه رو درآر خوب! 

 

راستی من دیگه نمی‌خوام همون دختر 

 

پارسالی باشم. 

 

تصمیم گرفتم همه چی مو٬ همه چی مو  

 

عوض کنم. حتی دوستامو. 

 

البته این کار خیلی سختیه ولی خوب... 

 

دوست دارم خدا!