X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1394

من اومدمممم

سلام خدا

باز بعد از چند وقت من اومدم...

ولی دیگه اون دختر غرغروی چند وقت پیش نیستم وکلی عوض شدم

و این عوض شدنو مدیون تو و مهربونیاتم.

دیگه فهمیده شدم و دیگه ازت ناراحت نیستم

میبینی؟ حالا دیگه همیشه تو رو شکر میکنم و ازت کمک میخوام.

حتی وقتی دانشگاه نرفتم هم تو رو شکر کردم و گفتم هرچی خودت صلاح بدونی.

الانم میخوام دوباره ازت تشکر کنم:

اول از همه مرسی ک من و محمدمو بهم رسوندی(تا آخر خودت هوامونو داشته باش)

دوم مرسی ک من و محمدم اینقد همو دوس داریم و با هم خوشیم.

سوم مرسی ک با اینکه دانشگاه نرفتم ولی یه شغل خوب با محیط خوب پیدا کردم.

چارم مرسی ک صبرمو زیاد کردی

و کلی چیزای دیگه...

بابت همه چی مرسی خدا

حتی بابت مشکلایی ک دارک. شاید لازمه ک الان داشته باشم.

حتی بابت معده دردی ک هنوز هست و بدتر شده

و بابت بقیه چیزا


دوستدارم خدا

مواظب منو محمدم باش