X
تبلیغات
رایتل

حرفای من با خدا

اینا حرفای یه دختر مهربون و تنهاست که برای خدای خودش می نویسه.
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392

بعد از 2 سال!

سلام خدا جونم! 

بعد از 2 سال من دوباره اومدم! 

اما این دفه با همه ی اومدنام فرق داره. 

دیگه من اون دختر ناراحت و تنها و دل شکسته نیستم. 

حالا دوباره شدم هموم مریمی که بودم. 

همه ی اینا رو هم مدیون تو ام!   

خدا یا منو ببخش که قبلنا اون طوری باهات حرف میزدم. 

دیگه بزرگ شدم و می فهمم . 

خداجونم به اندازه ی این 2 سالی که اینجا نبودم کلی حرف واست دارم 

ولی وقت ندارم . 

راستی خدا من سال دیگه کنکور دارم . 

خدا مگه نمی گن از تو حرکت از خدا برکت؟ 

خوب من حرکتم و کردم و دارم درس میخونم  

تو هم برکت کن و منو دانشگاه فردوسی قبول کن! 

خواهش می کنم... 

خیلی دوست دارم خدا!